تبلیغات
پایان شبهات - میلاد امام حسن عسکری (علیه السلام) بر عموم شیعیان تبریک
 
پایان شبهات
درباره وبلاگ


ترسیدم كه آنچه از خواهشهاى نادرست و آراء ناحق و باطل (که) مردم را دچار اختلاف نمود تا امر بر آنان مشتبه شد بر تو نیز مشتبه شود، (برای) واضح نمودن این جهت با اینکه مورد پسندم نبود پیش من بهتر است‏ از اینكه تو را به برنامه اى واگذارم كه بر آن از هلاكتت ایمن نیستم. امیدوارم خداوند تو را در این برنامه به راه رشد موفق بگرداند، و به راه راست راهنمایى كند، پس این وصیت را به تو نمودم‏!
نهج البلاغة / ترجمه انصاریان، متن، ص: 267 نامه 31

مدیر وبلاگ : محمد حاج آقا
نویسندگان
بیان یکی از کرامات امام (ع)
ایشان زمانی که مظلومانه در زندان به سر میبردند، گروهی از اهل کتاب با اسلام مناظراتی راه انداخته، ادعای پوشالی بودن اسلام را داشتند؛

به این صورت که هر موقع دعای بارش باران می کردند باران می آمد و به مسلمانان می گفتند شما هم اگر بر حق هستید چنین کنید، خلیفه ملعون آن وقت که منافع خود را که در اثر ریاست بر مسمانان بود بر خطر دید ، سراغ امام حسن عسکری (ع) آمد و گفت چرا کاری نمی کنی ، در حالی که دینِ جَدّت رسول الله (ص) در خطر است، ایشان جواب دادند: چه کنم در حالی که در زندان به سر می برم!
خلیفه جائر در عمل انجام شده قرار گرفت و چاره ای جز آزادی ایشان نیافت.
آن امام همام فرمودند: به آنها بگویید اگر باز بر ادعای خود هستند برای بار سوم طلب باران کنند، آنان هم قبول کردند؛ آنگاه که دست به دعا گشودند، امام (ع) فرمودند: آنچه در دست بزرگشان است برایم بیاورید! سپس گفتند: این استخوان یکی از انبیاء می باشد و قضیه از این قرار است که هرگاه استخوانِ یک نبی(ع) آشکار شود آسمان ابری شده ، شروع به بارش می کند.
سپس دستور دادن تا استخوان را به محل خود برگردانند.




نوع مطلب : اعتقادی، 
برچسب ها :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :